ببخش ...
وقت کسي دلتو شکست اونو ببخش
چون حتما کسي پيدا ميشه که دل اونو هم بشکنه.
وقت کسي دلتو شکست اونو ببخش
چون حتما کسي پيدا ميشه که دل اونو هم بشکنه.
کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت.
همیشه برای کسی خاک گلدون باش که
اگه به آسمونم رسید یادش نره ریشه اش کجاست .
در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منّت خودت رو
به شیشه میکوبی ، ابر باش تا منتظر باشن بباری.
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ كسي به او كار نمي داد...همه مي گفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري... يك شب كه مداد رنگي ها... توي سياهي كاغذ گم شده بودند... مداد سفيد تا صبح كار كرد... ماه كشيد... مهتاب كشيد... و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي... جاي خالي او... با هيچ رنگي پر نشد.
شايد آن روز كه سهراب نوشت :"تا شقايق هست،
زندگي بايد كرد"؛
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اينجور نوشت : "هر گلي هم باشي، چه شقايق،
چه گل پيچك و ياس،
زندگي اجباريست .
فرشته اي از سنگ پرسيد:چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟
سنگ تبسمي کرد و گفت:هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم.
يادمون باشه هر وقت خواستيم عاشق بشيم
عاشق كسي بشيم كه قلب بزرگي داشته باشه
تا مجبور نشيم واسه اينكه تو قلب اون جا بگيريم
خودمون رو كوچيك كنيم.
شاید عکس کسی که دوستش دارم را به دیوار بزنم
اما دلم برای کسی تنگ میشود که نمیتوانم عکسش را به دیوار بزنم.
آسمان برای داشتن ماه دام نمیگذارد
آزادی آسمان ماه را پایبند میکند.
کنار آشیانهات آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند: بهخاطر چه زندهای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
زندگی آب روان است روان می گذرد
هر چه تقدیر من و توست همان می گذرد
آرزو دارم که دور از دیده بیگانه امشب دیده را دریا کنم خود بر لب دریا بگریم
آرزو دارم که امشب مثل طفلی نا شکیبا از غم بی همزبانی با دلی شیدا بگریم
آرزو دارم که همچون کودکی گم کرده مادر بر سر هر رهگذر پیدا و ناپیدا بگریم
آرزو دارم که امشب را سحر در پی نباشد تا سیه پوش ازغمش دراین شب یلدا بگریم
آرزو دارم که دل در سینه ام آتش بگیرد دل بسوزد من زسوز دل به صد غوغا بگریم
آرزو دارم که در صحرای حسرت همچو مجنون در دل تاریک شبها از غم لیلا بگریم
آرزو دارم که ......
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين كلبه ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه نهم باز پس ارد
كس تاب نگهداري ديوانه ندارد
دربزم جهان جز دل حسرتكش ما نيست
آن شمع كه ميسوزد و پروانه ندارد
گفتم مه من از چه تو در دام نيفتي
گفتا چه كنم دام شما دانه ندارد
اي آه مكش زحمت بيهوده كه تاثير
راهي به حريم جانانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند كني قصه اسكندر و دارا
ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند .
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند.
بي گمان آن شب كه دنيا آمدم، آسمان هم مثل من افسرده بود
ماه آذر ، اوج ياس و تيرگي، گل نبود و برگ هم پژمرده بود
چشم هاي پر ز اشكم را ببين،شايد آن شب آسمان هم ميگريست
قلب غمگين هميشه خسته ام ، وارث دلتنگي و افسردگي است
خوب ميدانم كه روز مرگ من ، باز ابر آسمان خواهد گريست.
دل ادما مثل جزيره دور افتاده است مهم نيست که چه کسي اونو اول پيدا ميکنه مهم اينه که کسي که اونجا رو پيدا ميکنه هميشه اونجا بمونه و اونجا رو ترک نکنه.
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.
شــب تــار جــدايـــي هــواي گــريــه دارم
به کجا امشب اي دل از اين غم سر گذارم
بــه گــلــسـتــان وزيــده نـسـيـــم آشـنــايـي
دلــم از غـــم گــرفـتـه بــهــار مـن کـجايـي
شب و روز آتـش غـم کـشـد از دل زبـانه
مـن و آه سـحـرگـاه، من و اشـک شـبـانه
چــه شـد آرام جـانـم نـمـي گـيــرد سـراغـم
کـه از بـرق نـگـاهـش بـرافـروزد چـراغـم
دگـر ايـن نـالـه هـا را کــســي بـاور نـدارد
چـه شـد اي دل دعـايــت اثـر ديـگـر نـدارد
شـب تــار جــدايــي هـواي گـريـه دارم.
بس که ديوار دلم کوتاه است،
هر کس از کوچه دلتنکي ما مي گذرد.
به هواي هوسي هم که شده،
سرکي مي کشد و مي گذرد.
ديريست فاصله هاست بين دستان تو و ويرانه هاي دل من.ميداني چه سهل و آسان دروازه هاي نگاهم به سنگ دلت بر خورد و چه نوميدانه راهي ديار غربت و فراق شد. باشد من از تو و دلت گذشتم به خاطر تو ولي تو از منو و دلم گذشتي به خاطر او . امروز ميدانم که رفته اي و شايد هيچ گاه باز نخواهي گشت . ولي با تمامي تار و پود تنم فرياد مي زنم تا جان در تنم باقيست در وادي غربت و تنهايي و فراق برايت دعا مي کنم .
هیچ وقت به کسی دل نبند چون دنیا اونقدر کوچیکه که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ولی اگردل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون دنیا اونقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند. اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد،با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد،تنها به يك نفر دل ببنديد،و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. به عشق خود وفادار باشيد، تا پايان راه با عشق باشيد،و ازته دل عشق را دوست داشته باشيد. از تمام وجود عاشق شويد.
اي نگاهت هميشه باراني راز چشم مرا تو ميداني عشق تنها حضور ساده ي توست. عشق تعبير شاعرانه ي توست. تو مرا مثل عشق باور كن، مثل شعر بلندي از بر كن. عشق اعجازه نگاه من و توست، عشق پژواك صداي من و توست. در نگاه من وتو فاصله ها بسيار است ، عشق كوتاه ترين راه ميان من و توست. كوچه باغي است نگاه تو. پر از عطرحضور فصل، آن سبز ترين فصل، بهاره من و توست. دفتر شعرمن آماده ي حرقي تازه ست عشق، آن تازه ترين حرف ميان من و توست.